انواع بازارها و معاملهها
در خیلی از بازارها و معاملهها پول در ازای کالا در این بازارها و این نوع معاملهها خسارت یعنی کالایی که دریافت کردهام ارزشی پایینتر از پولی که پرداخت کردهام، دارد.
مثلا بعد از متوجه میشوم فروشگاهی دقیقا همان کالا را با قیمتی بسیار ارزانتر میفروشد. در این حالت من احساس خسارت میکند و میبینم در این معاملهها زیان دیدهام.
نوع دیگری از بازارها و معاملهها داریم که در آنها پول در ازای خدمت و زمان پرداخت میشود. در این نوع از بازارها و معاملهها هنگامی احساس خُسر و زیان داریم که متوجه میشویم پولی که پرداختم بیش از خدمتی بود که گرفتم.
اما حالا بیایید با نوع دیگری از بازارها و معاملهها آشنا بشویم. بازارهایی که در آنها هزینه چیزی غیر از پول است و چیزی که دریافت میشود چیزی غیر از کالا و خدمت است.
گاهی به جای پول من همه توجه، احساس و علاقه و وجودم را میدهم

گاهی به جای پول من همه توجه، احساس و علاقه و وجودم را میدهم که یک چیزی رو به دست بیارم، در این حالت باید خیلی مواظب باشم که خسارت نبینم چون پول و بهایی که پرداخت میشه خود من هستم…
در موقعیتهای قبلی باید بپرسم من این پول را دادم چه کالایی گرفتم؟
اما اینجا باید بپرسم من همه توجه و احساس و علاقه و در یک کلام وجودم را دادم که چه چیزی به دست بیاورم؟
مثلا گاهی من همه زندگیام را میگذارم، کار میکنم، زحمت میکشم که یک ماشین خوب یا یک خونه خوب بخرم اینجا من خودم را هزینه کردم که یک خانه یا ماشین یا یک تلفن همراه را تهیه کنم.
بله! درسته همهی اینها مهم هستند ولی نکته اینجاست که بهای من نیستند، من ارزشم بیش از اینهاست، چون من بیش از یک ماشین هستم، من بیش از یک خانه یا یا خودرو یا گوشی هستم، اینها ایجاد شدند تا به من خدمت کنند، ماشین آمده تا من را در جا به جایی و نقل و انتقال کمک کند. خانه را ساختم یا خریدم تا به من حس امنیت و آرامش بدهد نه این که معادل من باشند، من به عنوان یک انسان بیش از خانه و ماشین و چیزهای دیگه هستم و اینها هیچ کدام، ما به ازای من نیستند که من خودم یا یک بخشی از عشق و علاقهام را بدهم تا آنها به دست بیاورم.
یا مثلا من همه وقت و فکرم را میگذارم که مثلا وارد یک رابطه بشوم. ما از یک رابطه چه چیزی میخواهیم؟
ما میخواهیم در کنار هم باشیم تا نیازهای عاطفی هم را برآورده کنیم، نه اینکه من، خودم و آیندهام را هزینه کنم که یک رابطه با یک نفر را به دست بیاورم.
پس در این حالت من باید ببینم و بررسی کنم که وقتی همه وجودم را برای یک چیز میگذارم، و به عبارتی خودم را هزینهی به دست آوردن آن میکنم، در ازای آن چه چیزی به دست میآورم؟ آیا ارزشش را داشت؟
به نظر میرسد این خودش یک ملاک هست، نه! هر کس داره خودش رو برای چه چیزی هزینه میکنه؟ شاید واقعا حد و اندازهاش همون هست؟ یا شاید هم دارد اشتباه میکند و باید به او یادآوری کنیم.
اینجاست که این دو بیت از دیوان شمس تبریزی خیلی خودنمایی میکند:
تا در طلب گوهر کانی کانی1
تا در هوس لقمهی نانی نانی
این نکتهی رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
امیدوارم در تمامی معاملههای زندگیتون پیروز و پرسود باشید.
یاعلی
کانال صالحانهی را در پیامرسان ایتا دنبال کنید.
اگر به این موضوع علاقهمند هستید با موضوع در جستجوی او همراه شوید.
- کانی به معنای معدنی است . ↩︎
پست های مرتبط
22 دی 1404
دیدگاهتان را بنویسید